تبليغاتX


با یک آرزوی بزرگ - آه

نمیدونم چی باید بنویسم فقط میدونم که اگه ننویسم بغض گلوم خفم میکنه . هیچ وقت نخواستم از خدایم گله کنم اما دیگه چقدر گریه خدا جونم خودم هیچی اما دیگه چشمام خسته شدن دیگه این دل از غصه خوردن خسته شده اااااااااای خدا همیشه امیدم به خودت بوده و بس. هر وقت دلم گرفت با خودت درد دل کردم توکه خوب میدونی من چقدر زجر کشیدم - تو که شاهد اشکام و درد کشیدنام بودی تو که خوب یادته یه بار شکایت نکردم و همیشه گفتم راضیم به رضای خودت . اما ایندفعه دیگه نمیتونم یعنی دیگه در توانم نیست ته دلم میگم که خدا یاری دهندست اما خدااااااااااااااااا دیگه بسمه تو که میدونی من تحمل هر چی داشته باشم و تو هر شرایطی منطق و صبرم به لطفت بهم کمک کنه دیگه زمانی که ناراحتی عزیزامو ببینم ناتوان میشم. خدا چقدر التماست کردم که نشه روزی که غم عزیزمو ببینم دارم میمیرم دیگه نمیتونم این چه امتحانیست درست زمانی که من باید همدم عزیزم باشم زندانیم و هیچ راهی نیست که برم پیشش وای که ثاتیه ثاتیه هاش را دارم تصور میکنم و زجر میکشم. خدااااااااااااااااا غیر تو من کیو دارم. ها ؟ کیو دارم ؟ خدا جون میخوای امتحانمون کنی؟  خدا تو که از دل من با خبری و میدونی که دست خودم نیست مگه میشه وقتی میدونم که عزیزم غم داره من آروم باشم ؟ به خدا نمیشه. یک ثانیه فکرش از ذهنم بیرون نمیره.

آخ که چقدر سخته وقتی بدونی عزیزت ناراحته و هیچ کاری از دستت بر نیاد. ای خدا فقط یه درخواست دارم تو را قسمت میدم به عظمتت که صبر بده به همشون. نذار خیلی اذیت بشن. حاضرم نصف عمر منو بگیری اما علیرضا تو دلش غم نباشه.

الهی من بمیرم ناراحتیتو نبینم. من میدونم و مطمینم که علیرضای من قویه و تو این امتحان الهی سر بلند.خدایا کمکش کن.

می دانم که روزهای سختی را می گذرانی و می دانم که دست های ما در برابر مرگ ناتوان است و می دانم که در تسلایت حتی ناتوانم.علي رضای عزیزم ! کاش من میمردم اما غم تو را نمیدیدم. آرزو میکردم من پر پر میشدم اما اشکای تو را نمیدیدم.من پا به پات غصه خوردم و زجر میکشم که حتی نتوانستم کنارت باشم. نمي گويم شريك دردت هستم كه نيك مي دانم دردي چنين سترگ را شراكت چون مني التيام نمي بخشد. اما آكنده ام از تاسف و اندوه از غمي كه آمد و بدان که تنهایت نمیگذارم الهی سحر برات بمیره.کاش میشد - کاش دست من بود که نذارم حتی یه ثانیه ناراحت باشی.خداااااااااااااا  

چقدر سخته که عشقت روبروت باشه نتونی هم صداش باشی چقدر سخته که يک دنيا بها باشی نتونی که رها باشی چقدر سخته که بارونی بشی هر شب نتونی آسمون باشی چقدر سخته که زندونی بمونی بی در و ديوار نتونی همزبون باشی چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده چقدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه نتونی ناجيِش باشی چقدر سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی توو سينه داغون شی.

وقتی این موزیکو شنیدم نتونستم جلوی اشکامو بگیرم. خدا این چه امتحانیست؟ دارم قطره قطره تو غم و درد آب میشم.

شادمهر عقیلی - عادت

http://www.youtube.com/watch?v=Riu0kZ5nncU&eurl=http%3A%2F%2Fwww%2Efacebook%2Ecom%2Fhome%2Ephp%3F&feature=player_embedded

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 22:47 توسط |

آغاز کار با نام خدا
آنکه پر نقش زد این دایره مینایی کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد
عزیزان من سحر - ایران نیستم واسه همین دل تنگه خیلی چیزام-من دورا دور عاشق شدم که جالب اینجاست که طرفم ایرانه و نمیدونه .آرزوم اینکه روزی از حس من آگاه شه .

Home
Email