نمیدونم چی باید بنویسم فقط میدونم که اگه ننویسم بغض گلوم خفم میکنه . هیچ وقت نخواستم از خدایم گله کنم اما دیگه چقدر گریه خدا جونم خودم هیچی اما دیگه چشمام خسته شدن دیگه این دل از غصه خوردن خسته شده اااااااااای خدا همیشه امیدم به خودت بوده و بس. هر وقت دلم گرفت با خودت درد دل کردم توکه خوب میدونی من چقدر زجر کشیدم - تو که شاهد اشکام و درد کشیدنام بودی تو که خوب یادته یه بار شکایت نکردم و همیشه گفتم راضیم به رضای خودت . اما ایندفعه دیگه نمیتونم یعنی دیگه در توانم نیست ته دلم میگم که خدا یاری دهندست اما خدااااااااااااااااا دیگه بسمه تو که میدونی من تحمل هر چی داشته باشم و تو هر شرایطی منطق و صبرم به لطفت بهم کمک کنه دیگه زمانی که ناراحتی عزیزامو ببینم ناتوان میشم. خدا چقدر التماست کردم که نشه روزی که غم عزیزمو ببینم دارم میمیرم دیگه نمیتونم این چه امتحانیست درست زمانی که من باید همدم عزیزم باشم زندانیم و هیچ راهی نیست که برم پیشش وای که ثاتیه ثاتیه هاش را دارم تصور میکنم و زجر میکشم. خدااااااااااااااااا غیر تو من کیو دارم. ها ؟ کیو دارم ؟ خدا جون میخوای امتحانمون کنی؟ خدا تو که از دل من با خبری و میدونی که دست خودم نیست مگه میشه وقتی میدونم که عزیزم غم داره من آروم باشم ؟ به خدا نمیشه. یک ثانیه فکرش از ذهنم بیرون نمیره.
آخ که چقدر سخته وقتی بدونی عزیزت ناراحته و هیچ کاری از دستت بر نیاد. ای خدا فقط یه درخواست دارم تو را قسمت میدم به عظمتت که صبر بده به همشون. نذار خیلی اذیت بشن. حاضرم نصف عمر منو بگیری اما علیرضا تو دلش غم نباشه.
الهی من بمیرم ناراحتیتو نبینم. من میدونم و مطمینم که علیرضای من قویه و تو این امتحان الهی سر بلند.خدایا کمکش کن.
می دانم که روزهای سختی را می گذرانی و می دانم که دست های ما در برابر مرگ ناتوان است و می دانم که در تسلایت حتی ناتوانم.علي رضای عزیزم ! کاش من میمردم اما غم تو را نمیدیدم. آرزو میکردم من پر پر میشدم اما اشکای تو را نمیدیدم.من پا به پات غصه خوردم و زجر میکشم که حتی نتوانستم کنارت باشم. نمي گويم شريك دردت هستم كه نيك مي دانم دردي چنين سترگ را شراكت چون مني التيام نمي بخشد. اما آكنده ام از تاسف و اندوه از غمي كه آمد و بدان که تنهایت نمیگذارم الهی سحر برات بمیره.کاش میشد - کاش دست من بود که نذارم حتی یه ثانیه ناراحت باشی.خداااااااااااااا
چقدر سخته که عشقت روبروت باشه نتونی هم صداش باشی چقدر سخته که يک دنيا بها باشی نتونی که رها باشی چقدر سخته که بارونی بشی هر شب نتونی آسمون باشی چقدر سخته که زندونی بمونی بی در و ديوار نتونی همزبون باشی چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده چقدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه نتونی ناجيِش باشی چقدر سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی توو سينه داغون شی.
وقتی این موزیکو شنیدم نتونستم جلوی اشکامو بگیرم. خدا این چه امتحانیست؟ دارم قطره قطره تو غم و درد آب میشم.
شادمهر عقیلی - عادت
http://www.youtube.com/watch?v=Riu0kZ5nncU&eurl=http%3A%2F%2Fwww%2Efacebook%2Ecom%2Fhome%2Ephp%3F&feature=player_embedded
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 22:47 توسط
|

سلام میکنم به پروردگارم به یار تنهاییهام - به کسی که اگر تو قلبم وجودشو حس نمیکردم یه لحظه زنده نمیموندم- خدای بزرگم. خدا جونم باز مثل همیشه به خودت رو میکنم و با تعظیم ازت بخاطر داشته و نداشته هام تشکر میکنم . خدایا ممنونم از محبتت و از اینکه یادم دادی صبر داشته باشم .از اینکه هر لحظه و هر جا وجودتو در قلبم برام قابل لمس کردی. خدا جونم 3 سال تو سختیها تو تنهایی ها تو شادیها کمکم کردی و کنارم بودی که یه لحظه ازت غافل نشم هر جا رفتم هر جا بودم هر لحظه و ثانیه یادت بودمو اینو مدیون محبت الهی هستم . انساتها همیشه لذت میبرن از اینکه کسی دوسشون داشته باشه خدا جونم ممنونتم که همیشه تو دلم حس کردم که دوست دارمو دوسم داری . خدا جونم آگاهی که خیلی وقتها دلم گرفته بوده و تنها کسی که تونستم حرفامو بهش بگم خودت بودی و تنها کسی که با نشونه هاش منو به این زندگی امیدوار کرد تو بودی . خدا جونم همیشه تا آخرین لحظه عمرم شاکرتم و این محبتانو تو این دوران تنهاییم هیجوقت فراموش نمیکنم. دیگه بلیطمو گرفتم وااااای خدای من باورم نمیشه دارم بال در میارم . یعنی داره تموم میشه ؟ وااااای خداااا دوست دارم برم یه جا که هیچکس نباشه خودم باشمو خدا زانو بزنم و دستامو بالا بگیرمو فریاد بزنم خداااااااااا - ای یگانه خالق هستی - ای مظهر بزرگی و محبت - دوست دارم - شاکرتم و زاز زاز گریه کنم و سرمو بزارم رو خاک بگم خدا من هیچم در برابر عظمتت تو را به عزیزترینت قسم میدم تنهام نذار که تنهایی خیلی سخته .وای رفتم تو حس و ناخوداگاه اشکم سرازیر شد . ای عاشقی که داری این متنو میخوانی بیا همین الان دستمونو بالا بگیریمو شکرش کنیم و بیا به عظمتش قسمش بدیم که هیچ بنده ای را به حال خودش رها نکنه و همه را عاشق از این دنیا ببره پیش خودش.آمین .
ما انسانها تا چیزی را تجربه نکنیم نمیتونیم خوبی یا بدیشو با تمام وجود حس کنیم . من خوب میدونم وقتی یه دختر اردیبهشتی که زندگی بدون حس براش مرگه جدا از خانواده تنها اونور کره زمین زندگی کنه تو تنهاییاش چی میکشه . اما از همون اول خدا معجزشو بهم نشان داد شاید باورتون نشه اما هر شب با هم حرف میزنیم. یه زمانی بود که فکر میکردم زندگی پوچه و با خودم میگفتم وقتی حس ندارم یعنی یه مرده متحرکم اما خدا یه معجزه ای نشونم داد که بدونم من حس دوست داشتنو باید از امید به خالقم لمس کنم.خدای قادر کم کم دارم نزدیک میشم به روز پرواز - بعضی وقتها دلم شور میزنه نمیدونم چرا اما یه آشوبی تو دلمه که بعضی وقتها اذیتم میکنه - میترسونتم اما باز هم به خودت پناه میبرم و همه چیزو میسپارم به خودت. خدا میدونه مدتی که منو با حس دوست داشتن آشنا کرد دست از پا خطا نکردم. خودش میدونه که هر لحظه ام با ذکر خدا و یاد عزیزی که خدا خودش مهرشو انداخت تو دلم - علیرضای عزیزم- گذروندم. خدایا آگاهی که اعتقادم به این بود که اگر ثانیه ای به غیر از علیرضا فکر کنم یعنی خیانت- یعنی بی وفایی - یعنی نامردی و اینا ممکنه از چشم علیرضا پنهان باشه اما خدای علیرضا و من همیشه بیناست و ماه پشت ابر نمیمونه و یه روزی هم خدا یه روزی جواب این حرکتمو میده. چه زیبا گفت یوسف در جواب زلیخا که عشق مقدس است و عاشق اهل خیانت نیست و عاشق ناپاکی را به حریم پاک و مقدس دل راه نمیدهد. خدا شاهده که حسم چقدر صادقه. ای خدا خودت مهرشو انداختی تو دلم اون اولا چقدر خواستم که اینجوری نشه حتی عذاب وجدانم گرفتم هی گفتم خدا اگرمهری تو دلم شکوفه میکنه کسی باشه که به صلاحته گفتم تو که از دلم آگاهی کسی باشه که لیاقت ابراز عشقمو داشته باشه. خدا جونم تو که میدونی اگه کسی باشه یه قدم برداره من جونمم میدم پس کسیو بذار جلوی پام که معنی واقعی عشقو بدانه. خدا جونم یادته ؟هر کاری کردم از ذهنم خارج شه نشد بعدش گفتم خدا حالا دیگه میسپرم همه چیزو به خودت هر چی پیش میاد حکمتته فقط کمکم کن که دلم نشکنه.چرا که همیشه خواستم اگر دلم جایی هست کسی باشه که قدر محبتمو بمونه.
حالا که 1 سال گذشت- حالا که آرومم -حالا که تحمل دادی بهم صبر کنم- حالا که فکر میکنم بعضی وقتا رابطم به مو رسید اما پاره نشد- اینا همه و همه نشانه است برام و شاکرتم برای همه محبتات. ازت میخوام کمکمون کنی هم منو هم علیرضای عزیزمو کمکمون کن که رابطمون بشه سمبل دوستی برای همه و همه رابطه ما رو به خوبی مثال بزننو الگو بشیم و ثابت کنیم که وفاداری و صداقت نمرده. کمکمون کن یاد تو لحظه ای از ذهنمون نره و همیشه تو را در کنارمون حس کنیم.علیرضای عزیزم برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند،گوشی که صدا ها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود،برای تو و خویش، روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم. آمین.
من با قدرت میرم ایران که تمام گفته هام در طول این ۱ سالو به عزیزم اثبات کنم و حقیقت گفته هامو برای عزیزم آشکار بشه.به امید روز وصال این روزهارو میگذرونم. باشد که یاری پروردگارم تحمل سختی این روزای آخرو به من بده.( کاش عزیزم تو بدونی صبر عاشقت زیاده - هنوز هیچکسی تو دنیا مثل من که دل نداده)

آهنگ قدیمی فرشته - حدیث عشق
عشق لحيب دو نگاهه نمي دونم يا اينكه حديث يه گناهه نمي دونم
عشق تمنای دو قلبه نمي دونم يا اين كه رفيق نيمه راهه نمي دونم
اي عشق عزيز هر چه هستي من بندهء درگاه تو هستم
تا يك قدمي به مرگ مانده اي عشق هوا خواه تو هستم
عشق سؤال بي جوابه تاثير پياله ی شرابه
در سينه نشوندنش ثوابه يا اينكه حباب روي آبه نمي دونم نمي دونم
من عشقو رو پيشونی فرهاد بجويم در چهرهء عاشقان غمناک بجويم
در چشم به اشک آمدهء مست خرابات يا پيش فقيه دست و دل پاک بجويم
ای عشق عزيز هر جا هستی من بنده درگاه تو هستم
تا يک قدمی به مرگ مانده ای عشق هواخواه تو هستم
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 23:59 توسط
|
.JPG)
سلام به همه امیدوارم که همه زیر سایه محبت خالق عشق سالم و سرحال باشید. دلم شور میزد ناخوداگاه کشیده شدم به سمت بلاگ که بنویسم. وای خدا جونم حرف دارم باهات- خدا جونم روزی که دلم لرزید به خودت پناه آوردم و از اول همه چیزو به امید خودت شروع کردم بهم خیلی چیزا هدیه کردی لایقم دونستی که معنی عشق واقعی را بفهمم – اینقدر بهم لطف داشتی که جرات بیان حسم به علیرضا را بهم دادی – خدا جونم بهم امید دادی بهم صبر دادی تا تحمل کنم دوری عزیزمو – محبت کردی و علیرضا رو برام نگه داشتی حالا دیگه کم مونده- اما نمیدونم این آخرا چرا هیجان دیدن عزیزم داره دیوونم میکنه بی تابم کرده احساس میکنم زمان واستاده و نمیخواد بگذره – دلشوره امونم نمیده اصلا نمیتونم درس بخوانم بی حوصله شدم فقط دوست دارم این دوری تموم بشه. وااااای خدااااااااااااا همیشه صدات کردم کمکم کنی خدا جونم بازم عاجزانه با چشمای اشکبارم تمنا میکنم کمکم کنی این مدتم تمام بشه. میترسم دلتنگیم و این بیقراریم خیلی چیزا رو خراب کنه. ای یگانه خالق تنهام نذار شرمندتم خدا جونم همش ازت درخواست دارم منو ببخش آخه غیر تو من کسیو ندارم تمام این مدتی که اینجا تنها بودم وجودتو لمس کردم و هیچوقت تنهام نذاشتی من بدون امید به تو هیچم من هر چی دارم از لطف توست . خدا جونم من از همون اول گفتم راضیم به رضای توو هر چی تو برام بخوای سر تعظیم فرود میارم در برابرت. خدا جونم فراموشم نکنیا من میمیرم بی تو . وااای یعنی میشه برسم به روزی که زنگ بزنم بگم علیرضا ازت خدافظی میکنم تا فرداش که ایران ببینمت وااااای حتی فکرشم بهم بال پرواز میده واااااااای دوباره هیجان وجودمو گرفت. حاضر نیستم این حس شوق دیدارو با هیچی عوضش کنم خداااااااااااااااااااااا فقط تو میتونی کمکم کنی من شاکرتم بخاطر دادن این حس زیبا. این ارتباط برام خیلی مقدسه و این خاطرات دوری هر چند سخت اما هیچ وقت از یادم نمیره. ممنونم خدای بزرگم که میدونم صبر تحمل این چند وقتم بهم میدی و منو به آرزوی دیدار عزیزم میرسونی من همیشه شاکرتم خدا جونم. علیرضا برای دوتامون دعا میکنم و از پروردگارمون عاجزانه درخواست میکنم که به هر دومون در این رابطه نیرویی بده که بتونیم اثبات کنیم هنوز هم میشه دوست داشت و هنوزم میشه که بدون ریا و دروغ رابطه داشت و وفاداری هنوز نمرده (آمین).علیرضا یه لحظه هم نمی تونم باور کنم نباشــــی من حاضرم بمیرم و فقط تو زنده باشـــی وقتی هستی هستی ام تموم خاک دنیاست شاهد عشق پاک ما اشکی کنار دریاست - یه لحظه هم سخته که بودنت رو حس نکردن - یه حسیه شبیه حس سرد و تلخ مردن -نمی تونم -نمیزارم- نمی خوام و نمیشه تموم لحظه هامونو به خاطره سپردم - یه ثانیه اش یه عمره فکر کنم که دیگه نیستی -آهای جدایــــــــــــی نمیزارم پیش روم بایستی -من از خدا می خوام که عشقمو واسم بزاره تو هم بدون دیگه برام یه عشق ساده نیستـــــــی - روزگار هم نمی تونه دیگه تو رو از من بگیره آخه اونم می دونه که نفسم به نفس تو گیره- آره کاره دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته بیا با هم نذاریم رویای دریا بمیره. این شعر زیبا رضا صادقی که تک تک کلماتش حرف دلمه با تمام وجودم تقدیم میکنم به عزیزم علیرضای گلم که حتی وقتی دارم راجبش مینوسم آرامش وجودمو میگیره.

آهنگ رضا صادقی - رویای دریا - کلیک کنید
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 19:51 توسط
|
سلام گرمی دارم به پروردگار قادر وسلام ای عطر شعر شبانه من علیرضا (البته با اجازه شما آپ میکنم عزیزم) و سلام به قلبهای همه دوستای مهربونم که با نظراتشان دلگرمم میکنند .
تو زندگیم – تو قلبم – تو فکرم کسی جا گرفته که خیلی برام عزیزه. وجودشو هدیه الهی میدونم چرا که این حس قشنگو خدای بزرگم تو دلم جا داد – حسی که تو کل عمرم تجربه نکرده بودم و دیوانه وار این حسو دوست دارم و با دنیا عوضش نمیکنم. حالا دیگه زمزمه های خون را تو رگهام میشنوم – زمزمه شب تو وجودم می روید و مستم میکند. با ورودش عطری در چشام زمزمه کرد و رگهام از طپش افتاد. با وجودش پنجره رویاها گشوده شد و او مثل نسیم به درون من وزید.تصویرش را در هر گام زنده ترمی یابم در چشمام چه طپشها که نریخت و در رگهام چه عطشها که نشکفت -آمد و من اورا بوییدم واااای چه حس زیبایی - چی بگم که هر چی بگم ممنونم خدا جونم باز هم کم گفتم .روزی که شروع به نوشتن این بلاگ کردم اصلا فکرشو نمیکردم که به این زودی آدرس بلاگمو بدم علیرضا بخونه اما خیلی خوشحالم برای اینکه با قلب بزرگ و مهربونش حقیقت حرفامو متوجه شد.خیلی وقت بود که در قلبم فقط و فقط جایگاه خدایم بود اما خدای بزرگ – قادر- مهربان و خالق عشق منو شرمنده کرد ودر قلب من محبتی جا داد غیر قابل توصیف..حسی زیبا و ناخودآگاه به علیرضایی که هر لحظه به یادش می افتم نگاهش میاد جلوی چشام اون نگاه عمیق که منو لرزوند و به فکر برد با اون نگاه بود که دیگه نتونستم به خودم ودلم دروغ بگم - نگاهی پر معنا که هیچوقت و تا آخرعمرم از یادم نمیره.آرزو میکنم همیشه خدای عزیز تو رو زیر چتر محبتش داشته باشه و قلب بزرگت دیگه هیچ وقت نشکنه عزیز دل سحر.آمین.
پروردگارم تصوری که من از عشق دارم عشقی است که در تو یافتم. خدا جونم شاید با حرفام نتونم به علیرضا حسی که دارمو بیان کنم اما تو تنها کسی هستی که از دل من – از نیت من واز فکر من کاملا خبر داری - پس عاجزانه دستمو به سویت دراز میکنم و از ته دل میخوام که خودت با عظمت غیر قابل انکارت علیرضای عزیزمو کاملا از حسم آگاه کنی که فقط باورم کنه همین برام بزرگترین هدیه است.
این آهنگ زیبای خواننده ای که تمام تنهاییهام رو تو این مدت با آهنگاش پر کردم و من دیوانه وار آهنگاشو دوست دارم- مثل همیشه با تمام وجود تقدیم میکنم به کسی که برام عزیزترینه - علیرضای گلم و همچنین به قلبهای عاشق دوستای عزیزم 

آهنگ رضا صادقی- یک لحظه خوشی - کلیک کنید
از تموم دنیا و دارو ندارش
شونه هات و كم دارم برای بارش
زخمیه خنجر زهر آگین یارم
تو كه تازه اومدی تنها نذارم
به چشمام خوب خیره شو ببین چه پیرم
من و دریاب خوب من دارم میمیرم
دیگه حتی نایی نیست برای گفتن
خیلی وقته تو سكوت غم اسیرم
یك لحظه خوبی به من بده از من بگیر روح و تنم
برای یك لحظه خوشی به هر دری در میزنم
برگردون عمر رفتم رو حتی واسه یك ثانیه
دل خوش كنم حتی دو روز از من مگه چی باقیه؟
غربتم رو آشنایی كن بهارم
روزام و دریاب عزیز دور شد قطارم
تنها یك ثانیه عاشقی به جز این
هیچ توقعی از این روزها ندارم
توی تاریکیه شب مهتاب من باش تو بمون تعبیر خوب خواب من باش
تو که میدونی بدون تو می میرم انتهای قصه عذاب من باش 
یك لحظه خوبی به من بده از من بگیر روح و تنم
برای یك لحظه خوشی به هر دری در میزنم
برگردون عمر رفتم رو حتی واسه یك ثانیه
دل خوش كنم حتی دو روز از من مگه چی باقیه؟
+
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 0:13 توسط
|

سلام به خدای بزرگم و به همه دوستای گلم . بر عکس آپ قبلی که همه چیز به هم پیچیده بود خدا رو 10000000000000 دفعه شکراین دفعه با ذوق و شوق دارم مینویسم چرا که خدا بازم دست خالی از درگاهش منو برنگردوند . مدتی که گذشت همش انتظار بود و 1001 سوال بی جواب دیگه اینقدر فکر کرده بودم سردرد گرفته بودم انتظار خیلی سخت بود.خدا خیلی بزرگه خیلی – سوتفاهمی که پیش اومده بود را از بین برد .شکرت خدا جونم ..اوایل نگران بودم که نکنه اتفاق بدی خدایی نکرده براش افتاده باشه اما بعد مدتی فهمیدم که نه خدارو شکر حالش خوبه فقط از دست من دلگیر باید باشه که خبری ازش نیست .مثل همیشه با خدای خودم راز و نیاز کردم که خدا جون من که نمیدونم چی شده – تو که از دل من و نیتی که دارم خبر داری- تو که خودت مهرشو انداختی تو دلم راضیم به رضای تو آخرین نوشته ام رو برای علیرضا میل میکنم اگر صلاح میدونی به دلش بنداز که من نیتم خیر بوده .اینا خلاصه حرفایی بود که به خدای بزرگ با دلی شکسته گفتم . .دقیقا 23 اکتبر بود دیگه کم کم نا امید شده بودم که صدای علیرضا رو بشنوم که تو راه برگشت از دانشگاه به خانه موبایلم زنگ خورد .واااااای بگید کی بود ؟ صدا صدای علیرضا بود صدایی که با شنیدنش جا خوردم .نه واقعا خودش بود .واااای خدا جونم مرسی.با هم که صحبت کردیم متوجه شدیم که سوتفاهم بوده البته بهش حق میدم چرا که علیرضای عزیز من یه خورده بد بین شده به اطرافیان.میدونید بیشتر از این خوشحال بودم که خدا جونم که الهی من قربونش برم با بزرگیش و با صلاحش سوتفاهمی که بوجود آمده بود رو بر طرف کرد. بعد که تلفنو قطع کردیم حال عجیبی داشتم غیر قابل توصیف دوباره رفتم کتار سجادم همون جایی که چند روز پیش از خدا خواستم که حقیقتو آشکار کنه و شروع کردم به گریه کردن خدا جون تو داری منو شرمنده میکنی خیلی دوست دارم خدا جونم. راستش از طرفی هم خیلی دلم میخواست که پیش علیرضا باشم آخه عزیزم( الهی بمیرم ) مریض بود . باورم نمیشد که نشنیدن صدای علیرضا - من سحر که همه میدونن چقدر سفت و سر سختم را اینقدر اذیت کنه .بهر حال خیلی خدا رو شکر کردم که این بار سنگین رو از دوشم برداشت .
وای وای یه خبر دیگه اونم اینکه من آدرس بلاگو دادم به علیرضا .دلم شور میزنه بد جور .اما ازش قول گرفتم وقتی خواند از این به بعد باهم بلاگ را مدیریت کنیم .خودمم باورم نمیشه .الحق که خدا ی مهربون جای حق نشسته .باز هم دعا میکنم :
بار الها هیچ وقت از هیچ بنده ای رو بر مگردان که بدون تو زندگی غیر ممکنه . من یکی که بدون تو هیچم .خدا جونم خیلی این حسو دوست دارم که قلبم برای یه نفر میتپه .این احساس رو در من روز به روز قویتر کن .آمین
این آهنگ عارف آهنگیه که هم علیرضا و هم من دوسش داریم که باز هم تقدیمش میکنم به علیرضای عزیزم.

آهنگ عارف-خواب -کلیک کنید
دیشب خواب تو را دیدم.چه رویای پر شوری
انگار که توی خواب دیدم تو سالها از من دوری
تو را توی باغی دیدم که سرتا سرخزان بود
هزاران چشم پر ز اشک به طاق آسمون بود
مثال عکس قرص ماه میون آب نشستی
تا دست بردم بگیرمت پر چین شدی شکستی
آه ای فلک نفرین به تو ببین چه میکشم من
جدا از آن مهر آفرین میون آتشم من
+
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 13:34 توسط
|

چیززیادی برای نوشتن ندارم (۲ روز مانده به عید فطر خوابی دیدم که منو دگرگون و پریشون کرد . به ۳ نفر فقط خوابمو گفتم از نظر اونا خواب عالیی بوده اما برای من عمق این خواب باعث شد منی که تا به آن روز هیچ وقت چرا تو کار خدا نیاورده بودم مرتب از خدا سوال میکردم :خدااااااااااا چرا من باید این خوابو ببینم ؟ این چه امتحانیه؟؟؟ و ... از طرفی هم این روزا اتفاقایی افتاده که هنوزم گیجم و فقط بگم که دارم دیوونه میشم- دارم میمیرم همین . دعام کنید که بد جور محتاجم به دعاتون. اگر این مدت به وبلاگاتون سر نزدم منو عفو کنید خیلی حالم بده اینقدر داغونم که حتی نمی خواستم آپ کنم. دعام کنید دوستای گلم.)
چقدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند - نه اراده دوست نداشتن - نه لیاقت دوست داشته شدن -نه متانت دوست داشته نشدن - با این حال مدام شعر عاشقانه می خوانند.
این روزا این آهنگ و زیاد زمزمه کردم حرفمه به علیرضا ااااااااا
ای کاش میدونستی چقدر دوست دارم . منو ببخش که خیلی دوست دارم عزیز سحر

آهنگ حسین استیری و سعید عرب - مثل بارون- کلیک کنید
تو آسمونی که رنگ شبه ستاره میمیره
دل من عاشق از دوری می ترسه بهونه می گیره
تو بری بهونه می گیره واسه رفتنت دیره
صدای من با نبودن تو ترانه کم داره
خونه میشه زخمی از بغض دل تنگی
که زیر آواره تو بری که زیر آواره غصه می باره
تو مث بارون اومدی عاشق و آشنا
اومدی خنده شد گریه ها تو رو میخواسته دل از خدا
اگه نباشی میرسه غربت از راه دور
نمیره سایه از شهر نور میشکنه عاقبت این غرور
تو باشی پاییز چشمای من بهارو می بینه
به دل بی خاطره م عطر زیبای گذشته می شینه
تو رو تو گذشته می بینه تویی عشق دیرینه
صدای من با نبودن تو ترانه کم داره
خونه میشه زخمی از بغض دل تنگی
که زیر آواره تو بری که زیر آواره غصه می باره
تو مث بارون اومدی عاشق و آشنا
اومدی خنده شد گریه ها تو رو میخواسته دل از خدا
اگه نباشی میرسه غربت از راه دور
نمیره سایه از شهر نور میشکنه عاقبت این غرور
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 15:12 توسط
|
.jpg)
سلام-سلامی به گرمای دل عاشقان-به پروردگارم و دوستای مهربونم که با نظراتشون یه دنیا خوشحالم میکنن. وای که دلم خیلی تنگ شده بود برای نوشتن.نتونستم زودتر از این آپ کنم چون هم دانشگام شروع شده هم ماه رمضانه یه خورده بیشتر وقت میزارم برای همصحبتی با یار همیشگیم-خدای مهربونم.خدا جونم بازم شکرت که همه چیز به خوبی داره پیش میره.از طرفی رازو نیازام با خدا جونم بیشتر شده و هر روز شاکرشم-از طرفی هم با علیرضای عزیزم آرامش لذت بخشی دارم و یه حس خاص و ذوق و شوق عجیبی برای گذراندن این چند ماه باقیمانده برای رفتن به ایران و دیدن روی عزیزانم مخصوصا علیرضا.این چند وقت که با علیرضا رابطم صمیمی شده و شکل ارتباطم باهاش نسبت به قبل عوض شده احساس خوبی دارمو دلم آرومه.متاسفانه من به خاطر شرایطم تو هفته گذشته دوباره 2مورد برای آشنایی برام پیش آمد اما اینقدر احساسم به علیرضا خاصه که انگار اصلا کس دیگه ای رو نمیبینم همه جا فکرعلیرضا باهامه .خیلی وقتا تو دلم باهاش حرف میزنم انگار که روبروم نشسته.تو این مدت بعضی از دوستان تعجب میکردن از اینکه چرا حسم به علیرضا بدون اینکه ببینمش اینقدر عمیقه و خیلی ها هم مطمین بودن که علیرضا برام نمیمونه و نباید خودم را گول بزنم-اوایل که میخوندم و میشنیدم دلم میلرزید-میترسیدم و دلم میگرفت البته حقم داشتن طبق تعریفایی که من ازشرایط دوستیها در ایران شنیدم ولی با گذشت این مدت و ارتباط متفاوتی که با عزیزم برقرار کردم خدا رو شکردلم آرامش داره که علیرضا با بقیه فرق داره و من چون از همون اول همه چیزو سپردم به خدا که طبق صلاحش برام شرایط رو پیش بیاره پروردگار بخشنده من هم کمکم کرده ودیگه هیچی دلم را نمی لرزونه ( خدا رو شکر ) چرا که مطمینم خدایی که عاشق بودن و یادم داده-خدایی که همیشه لبخند میزنه-عاشقا رو دوست داره و عاشقارو تنها نمیذاره.آرزو میکنم هیچوقت تنهام نذاره مثل این 3 سال که تو این غربت همیشه هوامو داشته و حواسش با من بوده و همچنین ازش تمنا میکنم که به قلب همه عاشقا یه روزی آرامش عطا کنه.آمین.دوستای گلم نماز روزه های همگی قبول باشه من هم اینجاروزه میگیرم ولی سر سفره افطارم فقط خودم هستم و خدای رحیم و از حال و هوای این ماه مبارک در ایران دورم برای منم دعا کنید.ممنون.
این آهنگ را مثل همیشه تقدیم میکنم به علیرضای عزیزم و تمام دوستای گلم که نظراتشون دلم را گرم کرده.

آهنگ گروه آریان - بی تو با تو بودن - کلیک کنید
اگه بی تو تنها ،گوشه ای نشستم
تویی تو وجودم ، بی تو با تو هستم
اگه سبز سبزم ، تو هجوم پاییز
ذره ذره ی من ، از تو شده لبریز
ای همیشه همدم ، واسه درد دلهام
عطر تو همیشه ، جاری تو نفسهام
ای که تارو پودم ، از یاد تو بی تاب
با منی ولی باز دوری مثل مهتاب
بی تو با تو بودن ، شده شب و روزم
بی تو اما یادت با منه هنوزم
تویی تو ی حرفام ، تویی تو نفسهام
ولی جای دستات ، خالیه تو دستام
من به شوق و یاد بارون ، زندم و پژمرده نمیشم
تشنه ی یه قطرم اما ، زرد و دل آزرده نمیشم
سخته وقتی تو غزلها ، از من و تو واژه ای نیست
سخته بی تو با تو بودن ، سخته اما چاره ای نیست
بی تو با تو بودن ، شده شب و روزم
بی تو اما یادت با منه هنوزم
تویی تو ی حرفام ، تویی تو نفسهام
ولی جای دستات ، خالیه تو دستام
تویی تو ی حرفام ، تویی تو نفسهام
ولی جای دستات ، خالیه تو دستام
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 4:5 توسط
|
سلام به درگاه پروردگارم و به همه دوستای خوبم. ممنون از همه عزیزانی که بهم محبت داشتن و برام دعا کردن.از آخرین پستم هر دفعه میخواستم به علیرضا بگم نمیشد ( البته یه بار بهش گفتم که میخوام بهش یه چیز بگم اما هر دفعه به یه بهانه ای عقب مینداختم چرا که میترسیدم و یا روم نمیشد همش باخودم میگفتم نکنه فکرکنه منم مثل بقیه دروغ میگم ).اما یه روز که آنلاین شدم دیدم علیرضا برام آف گذاشته ::: میدونی قشنگیه زندگی به چیه؟ اینکه تو بی خبر باشی و یکی دیگه بخاطرت با خدا راز و نیار کنه.وای اینو که خوندم حالم بد شد گفتم که علیرضا این بلاگو خونده شوک زده شدم تا اینکه بهم زنگ زد ازش پرسیدم گفت نه اما دوست داره بخونه .وقتی مطمین شدم که آف با بلاگ من ارتباطی نداره آروم شدم .یه خورده که گذشت به خودم گفتم تمامش کن سحر توکل کن به خدا .یه یا علی تو دلم گفتم وبعد از چند روز و چند بار حرف زدن با علیرضا سکوتمو شکستم و بهش گفتم -شروع کردم .صدام میلرزید اما سعی کردم فقط به حرفهایی که میخوام بزنم فکر کنم و هر چی تو دلمه بگم وااااای خدا جونم الان که یادم میاد یه جوری میشم . خلاصه تا جایی که تونستم علاقم برای با علیرضا بودن را بیان کردم .علیرضا – علیرضا –علیرضا اسمی که همیشه تو ذهنم زیباترین اسم بوده و امروز برام بیان این اسم شده آرامش دل.وقتی حرف میزدم علیرضا حرفهامو تایید میکرد و اصلا من متوجه هیچ مخالفتی از طرفش نشدم و تا 5 صبح ایران با هم حرف زدیم.خدا جونم مرسی مدیون محبتتم خدای عزیزم ممنونم که کمکم کردی حرفهای دلم به دل علیرضا بشینه و اون هم به محکم شدن دوستیمون علاقمند باشه. همین برام بس بود که علیرضا حرفامو باور کنه که از ته دلم بدون ریا و صادقانست.خدایا شاکرم که کمکم کردی -این حالت و شرایط یه تجربه بزرگ بود برام که خودم را بیشتر شناختم حس کردم شهامت دارم و از بیان حقیقت نمیترسم. حس اینکه خدا دوسم داره رو با تمام وجودم لمس کردم .اینکه اگه چیزی از ته دل باشه و صادقانه بیان شه خدا محاله کمک نکنه.از امروز حس میکنم سبک شدم – حس میکنم آرامش دارم .خدااااااااااااااااااا شکرت .هر چقدر شکرش کنم کمه .چه جراتی بهم داده بود باورم نمیشه تو عمرم با کسی اینجوری حرف نزده بودم قبلش اصلا فکر نمیکردم بتونم حرف دلمو بگم حتی به علیرضا گفتم که ممکنه تپق بزنم اما وقتی شروع به بیان احساسم به علیرضا کردم واااای نمیتونم حالمو و قدرتی که خدا بهم داده بود رو تو کلمات توصیف کنم .در آخر دستام را عاجزانه به سمت آفریدگار بی نیار دراز میکنم و مثل همیشه با خدا حرف میزنم و میگم::
اى خدا یقین دارم که تو مهربانترین مهربانان عالمى اى خدا تو به من اجازه دادى که به درگاهت دعا کنم و حاجت بطلبم پس اى خداى شنوا سپاسگزارتم. خدایا، هستی و کمالات من و جهان- نعمت توست و تنها ولی نعمت تویی..خدایا، من هر گاه تو را حمد گفتم، بار دیگر باید تو را حمد کنم که تو را حمد کردهام؛ یا شکر کنم که تو را شکر کردهام.بهترین یاور و مدد من- در فرمانبرداری از خدایم و ایفای وظیفه بندگی است .پروردگارا این حس خوب را ازم نگیر و منو قابل بدون که همیشه شاکرت باشم.علیرضا مثل خودم شمع خیلی دوست داره خدا جونم محبت بین دل منو علیرضا را مثل شمع روشن و فروزان نگه دارو تو این راه که قدم گذاشتیم چتر محبتت رو بالای سرمون پهن کن. ای خدا جون که دست عنایتت به وجود و بخشش بر خلق گشاده است قسمت میدم به عزیزترینت -گنجینههاى رحمتت راشامل حال همه قلبهای عاشق ودوستای عزیزم که با من همدردی کردن کن و یار همه ما باش و از شکستن قلبی که جایگاه توست جلوگیری کن. آمین
دوست دارم آهنگی که هم حرف دل خودم هست به خدای بزرگم و هم چون نزدیک ماه رمضان هستیم بذارم که به زبانهای مختلف با خدا صحبت شده ( البته من به انگلیسی معنی آن را هم میزارم - یه خورده طولانی بود ترجیحا متن آهنگ را در ادامه مطلب گذاشتم )

آهنگ سامی یوسف-Hasbi Rabbi -کلیک کنید
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 12:18 توسط
|

سلام دوباره .اینقدر که دلشوره دارم و حالم پریشونه قدرت ندارم خوب بنویسم .فقط بگم که چند روزه با خودم دارم میجنگم که به علیرضا همه چیزو بگم .امروز تصمیم خودم را گرفتم - حرف دلم را گوش کردم - استخاره کردم و یک فال حافظ که بهش خیلی اعتقاد دارم گرفتم و عالی در آمد .دیگه صد در صد بهش میگم حسی که بهش دارم را با شهامت میگم خودم را از این سردرگمی نجات میدم یا با وجودش حس پاکی که بهش دارم را لمس میکنه و با بیان علاقه ای که بهش دارم دلش میلرزه و یا اینکه ازم بدش میاد.امیدوارم خدای بزرگ کمکم کنه وااااای دوستای گلم دعام کنید که دلم نشکنه .به امید آپ بعدی که با خبر خوب بیام
.خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار
این آهنگ رضا صادقی را از ته دل بلند این روزا میخواندم .به امید روزی که علیرضا بیاد اینجا و با هم در کنار دریا شاکر خدای بزرگ باشیم .
آهنگ رضا صادقی - ساده بیاه - کلیک کنید
ساده بیا دست منو بگیر و
ساده نگیر این همه سادگی رو
ساده نگیر اگه هنوز می تونی
پای همه سادگیهات بمونی
ساده بیا دست منو بگیر و
ساده نگیر این همه سادگی رو
ساده نگیر اگه هنوز می تونی
پای همه سادگیهات بمونی
خسته نشو اگه تموم راهها
پیش تو و سادگیهات بسته شن
طاقت بیار اگه همه آدما
از این که پا به پات بیان خسته شن
خسته نشو اگه تموم راهها
پیش تو و سادگیهات بسته شن
طاقت بیار اگه همه آدما
از این که پا به پات بیان خسته شن
آخر خط جاده های خسته
بگو چقدر راه نرفته مونده
پشت دلت وقتی به خون نشسته
چند تا ترانه است که کسی نخونده
دووم بیار خسته نشو از سفر
تنهاییت هم بذار رو دوشت ببر
ترانه باش اون ورِ آخر خط
به نقطه میرسی بیا سرِ خط
به نقطه میرسی بیا سرِ خط
به نقطه میرسی بیا سرِ خط
ساده بیا دست منو بگیر و
ساده نگیر این همه سادگی رو
ساده نگیر اگه هنوز می تونی
پای همه سادگیهات بمونی
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 16:46 توسط
|

سلام به آفریدگار بی نیاز ( به قول علیرضای عزیزم ) و عزیزانم که همراه من در کلبه تنهایی هستید . وای انقدر حالم خوبه که قدرت توصیفش را ندارم .دست خدا رو رو سرم دارم احساس میکنم و این روزا وجود خدا را همه جا کنارم دارم میبینم . وای که هر چی بگم کم گفتم .به زندگی امیدوار شدم وکم کم دارم به این میرسم که زندگی کردن با عشق زیباست . زیبا تر از اونی که فکرشو میکردم .تو این پستم دوست دارم فقط خدا رو- کسی که منو لایق دانست و لطفش شامل حالم شده را ستایش کنم. من تو این چند سال عادتم شده بعد از نمازم وقتی با خدا شروع میکردم حرف زدن نا خدآگاه اشکم جاری میشد بخاطر همین همیشه بعد نمازم فکر میکردم خالی شدم آخه شما نمیدونید وقتی تو غربت کسی رو نداری این احساس بعد نماز چه حسیه ... الان که دارم مینویسم باز اشکم در اومد. چند وقت پیش دلم بد جور گرفته بود بعد نماز شروع کردم به درد و دل کردن با معبودم اما بغض گلوم را گرفته بود .وای خدای من انقدر دلم پر بود بغض داشت خفم میکرد دریغ از یه قطره اشک -کل روز حالم خراب بود آخر شب رفتم سر سجادم زانو زدم سرم را گذاشتم رو مهر با تمام وجود و از ته دلم داد زدم یا رب کمکم کن اشکم نا خودآگاه جاری شد وای چه حالی داشتم گفتم خدا جونم راضیم به رضای تو هر چی خودت بگی سر تعظیم فرو میارم خداااااااااااااااااااا فقط کمکم کن یا رب کمکم کن .باورتان نمیشه انقدر این جمله رو گفتم که نفهمیدم کی روی سجادم خوابم برد. وای از آن روز به بعد اتفاقای عجیب غریبی افتاد برام- یه داداش خوب پیدا کردم که قلب مهربانش خیلی چیزا یادم داد- دوستای خوبی پیدا کردم وعلیرضای عزیز رو دیدم وقتی برای اولین بار از وب دیدمش دلم لرزید چه ذوقی کردم. باهم راحتتر حرف میزنیم یواش یواش حرفای دلم را بدون ترس بهش میگم نمیدانم خدا انقدر کمکم کرده که احساس ترس اولی که داشتم ازم دور شده. حس عشق ورزیدن را دوست دارم با اینکه دورم ازش اما انگار که همه جا باهامه. من متاسفانه اینجا بخاطر شرایطم موقعیت آشنایی با خیلی ها داشتم و دارم اما تا حالا نشده بود که کسی به دلم بشینه و ته دلم بهم خبر میداد که اینا کسایی نیستن که من بخوام عشق پاکم را صرفشان کنم .همیشه از خدا میخواستم کسی وارد زندگیم بشه که خا لصانه دوسش داشته باشم و هیچوقت دلم نشکنه وحداقل از نظر خودم ارزش عشق پاکی که پیشکشش میکنم را داشته باشه وعشق واقعی را از ته دل لمس و حس کنم. من ورود علیرضا را به زندگیم هدیه الهی میدانم خدا من را با این آشنایی به زندگی امیدوار کرد . وای خدا تنهایی داره ازم دور میشه- احساس خوبی دارم بعد چند سال تنهایی حالا احساس میکنم دیگه تنها نیستم .خدا جونم قسم به عزیزترینت تنهام نذارواین حسی که وجودت را در کنارم میبینم ازم نگیر.فقط یک چیز میخوام ازت :------ خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار----- از پروردگار برای همه عزیزانی که قلب پاک دارن و عاشق واقعی هستند تجربه این حس را طلب میکنم.
این آهنگ را تقدیم میکنم به علیرضای عزیزم :

آهنگ امید عامری -عشقم حونم عمرم -کلیک کنید
عشقم، جونم، عمرم، عزیزم دوست دارم
من فقط تورو دارم، هرجا که پا میزام تورو یادم میارم
میدونی که مال توام عاشق چشمای توام
هر شب و روزم واسه توست، همیشه من یاد توام
عشقم پر از صداقته نه هوسه نه عادته
عاشقتم حتی اگه فاصله تا قیامته
نمیخوام تنها بمونم باز میخوام از تو بخونم
واسه ی این دل تنها تویی عشقم تویی جونم
اگه قلب من شکسته اگه سردم اگه خسته
اگه میبینی که تنها دل من به پات نشسته
عشقم، جونم، عمرم، عزیزم دوست دارم
من فقط تورو دارم، هرجا که پا میزام تورو یادم میارم
میدونی که مال توام عاشق چشمای توام
هر شب و روزم واسه توست، همیشه من یاد توام
اگه خورشید غروبم، بی تو سرد و بی فروغم
وقتی هستی با تو شادم، نمیره عشق تو یادم
نمیخوام تنها بمونم، باز میخوام از تو بخونم
واسه ی این دل تنها تویی عشقم تویی جونم
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 11:8 توسط
|

به نام خدایی که آنقدر از مهر و محبت و عشقت در دلم انباشت که دیگه جای خالی نمونده تا کسه دیگه ای در اون جا بگیره. خدای بزرگ اینقدر از باران عشقت در قلبم بارید که دیگه تا ابد تشنه هیچ بارانی نباشم . دوست دارم بعدها که علیرضا بلاگم را میبینه عشقم را از روی جملاتم حس کنه اینو بدانه که نیروی عشقش باعث شده احساس دلگرمی کنم و سختی این دوری و تنهایی غربت را بتونم تحمل کنم واینو بدانه که تنها برای او مینویسم که اولین عشق بی انتهای زندگیمه .احساس میکنم زندگیم و حس دوست داشتن فقط با وجودعلیرضا معنا پیدا کرده من خدا را بخاطر داشتن علیرضا شاکرم و این آتش عشقی که تو وجودم شعله ور شده با اینکه سوزانندست اما دیوانه وار دوسش دارم .من شبارو دوست دارم و از نگاه کردن به ماه لذت میبرم این شبا با چشمهای اشک بارم ماه رو نگاه میکنم و باهاش از غم و درد درونم و رازهای دلم میگم که: جز تو ای دور از من –علیرضا جان - از همه بیزارم.علیرضا صدای قشنگی داره وقتی باهم حرف میزدیم ازش خواستم برام بخوانه و اجازه بده صداشو ضبط کنم واون خواهش منو رد نکرد و با صدای زیبا و دلنشیتش منو دیوانه خودش کرد .از اون روز به اینور هر وقت دلم براش تنگ میشه صداش را میزارمو گوش میدم .ای خدای من تا کی باید از غصه دوریش شکایت کنم ؟ چرا پشت حصار فاصله ها تنها موندم ؟ شاید کوتاهی از خودم باشه اما میدانم آفریدگار من بزرگتر از اونیه که این غریب خسته را در این غربت دلتنگی تنها بزاره. برای همه عاشقا وعلیرضای عزیزم سایبانی از جنس پناه پروردگارم خواستارم . این آهنگ را با تمام محبت تقدیم به علیرضای عزیزم میکنم.
آهنگ رامین بی باک -سرنوشت- کلیک کنید
دست سرنوشت زمانه ما رو آشنا کرد خوشبختی توی دنیا دیگه رو به ما کرد
ماندن میون راهی که واسم آرزو بود
دیدن چشمای تو دیدن خواب بود - دیدن خواب بود
حالا که تو هستی کنارم غصه ای ندارم لحظه به لحظه عمرمو هدیه از تو دارم
عاشق با تو بودنم تمام نمیشه دستاتو تو دستم بذار واسه همیشه
حالا خوشبخت ترین آدمه روی زمینم دیگه عمرم تمومه اگه تو رو نبینم
چشای خیسو تر من بهونه گیره میخواد تو رو نگاه کنه آروم بگیره
بذار دوباره دستاتو کنار دستام بگو دلت تنگه برام واسه چشمام
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 1:4 توسط
|

خدای بزرگم سلام .میدانم خوب میدانی یکی از کسایی که روزی صد دفعه بهت سلام میکنه منم آخه غیر تو تو این غربت تنهایی کسیو ندارم . میدانم که چتر محبتت بالای سرم هست واسه همین قدرت نوشتن یه دست نوشته دیگه را پیدا کردم..نوشته هام و نظرات دوستای گلم کم کم دارن میشن مونسم –خدا جونم شکرت- رابطم با علیرضا بهتر شده با اینکه دیر به دیر با هم در تماسیم و زمان بین تماسا دلم خیلی هواشو میکنه اما بازم خدا رو شکر.وقتی دلم میگیره و احساس تنهایی میکنم با خدا در موردش گپ میزنم و همیشه این آهنگ رضا صادقی را زمزمه میکنم : خوبه دیروز با تو هر روز از تو با خدا میخوانم - تا وقتی کنارمی میدانم تا وقتی بهارمی می توانم دیگه طاقت دوریتو ندارم دیگه نمیتوانم . باهام که حرف میزنه آرامش وجودم را میگیره اصلا نمی فهمم کی وقت میگذره اما هنوز جرات نکردم که بهش بگم. راستش چند وقت پیش با هم داشتیم چت میکردیم دیر وقت بود گفت برم بخوابم منم ازش خداحافظی کردم -آخر شب اینجا دوباره آن شدم دیدم برام آف گذاشته که سحر از خواب پریدم آن شدم برات بنویسم که خیلی مراقب خودت باش - اولش تعجب کردم اما بعدش یه حس خوب بهم دست داد خدا کنه حدسم درست باشه -دوست دارم دوستای گلم برام بگید به نظر شما این چه معنی میده؟ دیروز تصمیم گرفتم حسم را بهش بگم اما نتوانستم . صبح که داشتم آهنگهای خواننده مورد علاقم که اکثر شعرهاش با دل من یکیه گوش میکردم (که براتون میزارم) دقیقا حسی که دیروز داشتم و نتوانستم حرف دلم را به علیرضا بگم را به زبان آورده .از خدای بزرگ میخوام که کمکم کنه تا دلم نشکنه. دوستای گلم برام دعا کنید .ممنون .
پیش خودم دل بستمو بهش نگفتم حرفمو
حتی نگاه عاشقش باز نشکست طلسممو
خواستم بگم هرچی که هست مهر سکوتم نشکست
بغضی گلومو باز گرفت من کم شدم اون ننشست
راستش زبونم بند اومد بختک رو وازه سایه کرد
رفت و خلا منو گرفت من موندم و سکوت درد
هرچی تو فکرم بود- نبود خالی شدم از کلمه
خواستم که راحتم کنه خسته شدم یه عالمه
شاید یه لحظه ای دیگه فرصت عاشقی بشه
دوباره یک شانس دیگه شانس شقایقی باشه
شاید یه جایی فرصتی لحظه مجالمون بده
گفتنی رو باید بگم گریه اگه اموووون بده

آهنگ رضا صادقی - شاید یه فرصت دیگه -کلیک کنید
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 15:18 توسط
|

آه – روزها میگذرد و من در تنهایی خودم سیر میکنم .بعضی وقتها به خودم میگم تنها نیستم خدا با منه اما بعضی وقتها اینقدراین تنهایی غربت تو وجودم رخنه میکنه که حتی قدرت اینکه حس کنم خدا کنارم هست را بهم نمیده.
امروز که چشمام را باز کردم یهو غم دلمو گرفت گفتم وای خدا دوباره یه روز دیگه یه تنهایی دیگه یه عالمه فکر دیگه و تکرار تکرار وتکرار....ولی باز مثل هر روز گفتم : خدایا امروزم را به خیر بگذران . پا شدم رفتم دانشگاه سر کلاس که بودم اصلا حواسم به استاد نبود واسه خودم تو دفترم داشتم شعرهایی که از حفظ بودم را مینوشتم که یکی از دوستام آروم در گوشم گفت : داری نقاشی میکشی ؟ گفتم نه دارم به فارسی شعر مینویسم –اون خط فارسی را به خاطره زیباییش نقاشی تصور کرد وقتی آروم براش توضیح میدادم دلم باز تنگ شد برای ایران –برای زبانمان و برای مهر و محبت آدمهاش-برای دانشگاه و خاطرات دانشگاه و جاهایی که ایران بودم رفتم و....آه خدا یعنی میشه این روزا تمام شه من برم بلیط بخرم برای ایران – یعنی میشه این تنهایی زود تمام شه. خدا جونم کاش میشد چشمام را ببندم به خواب برم مثل اصحاب کهف و وقتی چشامو باز میکنم ایران باشم کنار مادرم –پدرم و خانوادم میشه روزی بشه که بگم علیرضا من ایرانم میخوام از نزدیک ببینمت. آآآآآآه ه ه اوایل روزا زود میگذشت اما این سال آخر حس میکنم زمان واستاده ونمیخواد تمام شه .آه که بغض گلوم داره خفم میکنه .بعضی وقتا به مامانم میگم اگر چتر خدا را بالا سرم حس نمیکردم یه روزم اینجا دوام نمی یاوردم .اینجا بعد گذشت این همه سال بازم برام غریبه است .به هر کس میگم من اینجا رو دوست ندارم فکر میکنه دیوونه شدم همه بلا استثنا میگن سحر همه آرزوی اینجارو دارن تو چطور میگی دوست نداری؟ اما اونا نمیدونن که من آرامش میخوام من جایی برام آرزو ست که دلم خوشه و دلتنگ و نگران اطرافیانم نیستم.درسته اینجا همه جور امکاناتی هست اما من محبت تو ایران را با هیچی عوض نمیکنم. من حتی دلم تنگ شده برای شنیدن صدای اذان تو خیابان.وای ایران که بودم هر وقت دلم میگرفت میرفتم امام زاده صالح-همین که پامو میذاشتم تو حرم آرامش وجودم را میگرفت و سکوت میکردم و فقط نگاه میکردم –با خودم عهد بستم همان شبی که رسیدم ایران از فرودگاه مستقیم برم اونجا –اینو به علیرضا که گفتم بهم گفت که باهام میاد همین موضوع من را مشتاق تر کرده-واااای فکرش دیوانم میکنه همام شب که رسیدم با کسی که دوستش دارم بریم امام زاده صالح .خدا جونم یعنی میشه یعنی علیرضا تا اون موقع میمونه برام .دلم شور میزنه نکنه نباشه برام نکنه روزی که میخوام برم ایران حسرت نبودنش را بخورم .......خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا این فکرا اذینم میکنه .اگر اونجا بودم خیلی چیزا معلوم میشد من حتی از راه دور جرات نمیکنم بگم دوسش دارم .اما باید سعی کنم فقط به این فکر کنم که این نیز بگذرد.خدای بزرگ باهات حرف دارم -منو راه بده- مگر تو رحیم و بخشنده و بخشاینده نیستی؟- مگر رحمت تو بی منتها نیست؟ پس به بزرگی رحمتت ای صاحبخانه با کرامت مرا هم بر سر سفره رحمتت راه بده- من تو این غربت و تنهایی فقط تو رو دارم - تمام امیدم به خودته ازت میخوام به حق این روز که تولد مولا علی است هیچ وقت تنهام نذاری .
آنقدر در می زنم تا در به رویم وا کنی
رخصت دیدار رویت را به من اعطا کنی
بیش از این مارا گرفتار غم هجران مکن
ای لقاء الله من رخسار خود پنهان مکن
در تحیر مانده ام باید کجا جویم تورا
چون نسیم کوی خود مارا تو سرگردان مکن
مرغ عشقم بسته در دامم هوایی نیستم
در قفس افتاده ام ، فکر رهایی نیستم
ای بهشت آرزو گر خوار و ناچیزم ولی
دل به عشقت داده ام فکر جدایی نیستم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 0:7 توسط
|

دم صبح خوابیدم به امید تماسش .اون روز زنگ نزد اما فرداش که امروز میشد با صدای زنگش بیدار شدم وای خدای من انگار دنیا رو بهم دادن . دلیل تماسش را که گفت فکر میکردم دارم خواب میبینم - سحر یه کتابی داشتم میخواندم که نوشته بود اگر کسی را دوست دارید بهش بگید منم زنگ زدم بگم –باورم نمیشد وخشکم زده بود –گفتم مرسی واز تماسش تشکر کردم. خیلی سعی کردم به رو خودم نیارم که از گفتش شگفت زدم اما مطمینم که موفق نبودم و فهمید که منتظر این جمله بودم.خلاصه شروع کردیم حرف زدن از عقایدش- علایقش و از گذشتش برام گفت. حرفهاش برام دلنشین بود .انگار این حرفها رو قبلا تو رویاهای خودم شنیده بودم.باورتان نمیشه وقتی برام حرف میزنه همه دردام یادم میره .حس میکنم تو این غربت غیر خدا کس دیگه ای هم هست .وای خدای من اکثر عقیده هاش هموناییه که من دوست داشتم حرفهایی میزد که من تو ذهنم بو دکه بگم .بعد از مدت طولانی لبخند به لبام آمدو خندیدم - حس خوبی داشتم .لحظه ها که میگذ شت با اینکه لذت میبردم اما تو دلم دلشوره بود –دلشوره اینکه داره وقت میگذره و به خدافظی نزدیک. آخه مشکل ما اینه که شب و روزمان با هم فرق داره و علیرضا از خوابش میزد و منم همش با خودم میگفتم نکنه رو در وایسی گیر کنه نگه خوابم میاد. بهرحال با هم تا صبحشون حرف زدیم وقتی خواستیم خداحافظی کنیم دلم بد جور گرفت و تنها جمله ای که بهش گفتم این بود:
آنقدرعزیزی که وقت ودا حیفم آید که تو را دست خدا بسپارم
بعد که تلفنمان تمام شد حال عجیبی داشتم رفتم کنار سجادم -همراه و همدرد همیشگیم- از خدای خودم –به قول علیرضا :آفریدگار بی نیاز –تشکر کردم به خاطر لطفش در حقم.
خدا جونم خیلی دوست دارم نه واسه اینکه ازت چیزی بخوام - نه واسه مشکل و حل غصه هام- نه واسه ی جهنم و بهشت – نه واسه زیبا و زشت- نه واسه خودم که باشم یا برم- نه واسه روزای تلخ آخرم- نه واسه سکه و سکوی و مقام-
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه
تو را مي خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نگيرم
توئي آن آسمان صاف و روشن
من اين كنج قفس مرغي اسيرم
ز پشت ميله هاي سرد و تيره
نگاه حسرتم حيران به رويت
در اين فكرم كه دستي پيش آيئ
و من ناگه گشايم پر به سويت
در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم مرد زندان بان بخندم
كنارت زندگي از سر بگيرم
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 0:37 توسط
|
امشب خیلی دلم گرفته دلتنگیم به جایی رسیده که خوابم را ازم گرفته.احساس تنهایی داره دیوانم میکنه. ای پروردگار بی نیاز کمکم کن.بعضی وقتها تو کار خدا میمونم من کجا عشق کجا اونم عشق از راه دور.اصلا مگه میشه خدا درست همونی را جلو پام بذاره که همیشه با خودم میگفتم چنین آدمی نیست و فقط تو رویا هاست.
من ۲۵ سالمه اما تو کل عمری که از خدا گرفتم حس عاشقی را تجربه نکرده بودم .نمیدونستم اینقدر سخته اینقدرتحمل دوری دردآوره. از هر کس میشنیدم که میگفت فلانی عاشقه این کلمه برام بی معنی بود با خودم میگفتم عاشقه یعنی چی خوب بگو فلانی یکی و دوست داره دیگه . اما تازه فهمیدم که دوست داشتن یه دنیا با عاشقی فرق داره.داستان من ار اونجایی شروع شد که اتفاقی صداش را شنیدم .با صدای زیباش خودش را معرفی کرد واااااای اسمش اسمی بود که همه میدونستن اسمیه که من دوستش دارم -علیرضا-وای خدای من صداش به دلم نشست نمیدونم چرا اما انگار این همون صدایی بود که سالها منتظر شنیدنش بودم ..اولا حسم را زیاد جدی نگرفتم با خودم میگفتم این ها اتفاقی بوده اما این حس هر دقیقه که باهاش حرف میزدم بیشتر میشد تا جاییکه الان به حدی رسیده که اگر صداش را نشنوم حالم گرفتست کم کم آن صدا باعث آرامشم میشد. وقتی باهام حرف میزد ترجیح میدادم ساکت باشم که فقط اون حرف برنه .من تو تنهایی خودم این ور دنیا خیلی رویا ها ساخته بودم که با حرفهای علیرضا بعضی هاش برام تداعی میشد .بدبختیم این بود که پیشش نبودم .تا اون روز دلتنگیه غربت اذیتم میکرد اما بعد آن روز دلتنگیه دوری از آن بهش اضافه شد.میدونید مشکله من اینه که علیرضا از احساس من به خودش خبر نداره و من هیچ وقت بهش نشان ندادم که دوسش دارم چه برسه به اینکه بهش بگم عاشقشم من حتی نمیدونم اون چه فکری راجب من میکنه اصلا حسش چیه نسبت به من..........روزها را دارم به سختی سپری میکنم که درسم تمام شه برگردم پیشش حداقل فرسنگها ازش دور نباشم.من با این آرزوی بزرگ وامید به اینکه ببینمش و بتونم بهش بگم دوسش دارم اینجا با تنهایی خودم دفتر زندگیم را ورق میزنم.اگر خدا راکنارم احساس نمیکردم به حتم میمردم ........خداااااااااااااااااااااااااااا تو تنهام نزار. کم کم چشام داره سنگین میشه ساعت ۴ صبحه برم بخوابم قبل خواب آرزو میکنم که فردا بهم زنگ بزنه .
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد
در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد
آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:32 توسط
|